تبليغاتX
روز شانــــــــــــــــــــــــــــس مـن





























روز شانــــــــــــــــــــــــــــس مـن

گزیــــــــــــــده ای از بهترین آثار ادبــــــــی ، طنـــــــز و مطالـــــــــب علمــــــــی




وبلاگ روز شانس من سال خوشی را برای شما آرزومند است.

از طرف مدیریت و کارکنان وبلاگ!

نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

روزی شیخ به همراه چند تن از مریدان مایه دارش حوالی بلوار اندرزگو مشغول دور دور بود.
تیپ خفن شیخ باعث جلب توجه نسوان حاضر در محفل دور دور شده بود.
به ناگه شیخ که کمی آب انگور نوش جان کرده بود و بالا بود چشم مبارکش به حوری ظریف اندامی افتاد.
پس شیخ شیشه برقی اتومبیل مرید را پایین داد و چشمکی همچین تو دل برو به دختر همی زد
و دخترک خنده ملیحی به شیخ نثاره کرد!
در کمال نا باوری شیخ از دادن نمره تلفن خویش اجتناب نمود!
مریدان خشتک بر کف ماندند که یا شیخنا کار را آن کرد که تمام کرد!
چه حکمتی در ندادن نمره تلفن بود؟ شیخ پاسخ داد همانا دختران آهن پرستند.
او از برای ماشین مرید بر ما خنده زد که اگر فردا با پیکان خودمان او را بیرون ببریم تازه هویت واقعیش معلوم میشود!
مریدان چو این سخن شنیدند. به ترتیب حروف الفبا از ماشین پیاده شده دست بر سر زنان و کلاغ پر کنان
تا اتوبان صدر رفته از خروجی اول وارد خیابان شریعتی شدند و از پل رومی دوباره به قیطریه رسیندی
و در این حلقه تا ابد باقی ماندند.

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

قورباغه هم نشدیم که یکی اینجوری نوازشمون کنه!

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید....


شما فکر میکنید که این یک قورباغه است و من فکر می کنم که این یک اسب است! کمی صبر کنید....

نکته اخلاقی: همانطور که بصورت واضح در تصویر بالا مشاهده میکنید، باید به نظرات و عقاید یکدیگر احترام بگذاریم. فقط نیاز داریم کمی صبر کنیم و فعالانه به نقطه نظرات دیگران گوش دهیم!

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

هر روز تلفن های همراه زیادی به سرقت می رود یا افراد آن را گم می کنند. خیلی وقت ها تلفن شما در نهایت پیدا می شود اما زمانی که تلفن شما در دست فرد دیگری است چه اتفاقی برای آن رخ می دهد؟ آیا شما تلفن تان را با رمز عبور محافظت کرده اید؟

شرکت سیمانتک اخیرا بررسی جالبی انجام داده است. این شرکت ۵۰ تلفن اندرویدی را در شهر های مختلف آمریکا با اطلاعات و اپلیکیشن های مختلفی پر کرده سپس آنها را بدون داشتن رمز عبور در مکان هایی قرار داده تا توسط افراد مختلف پیدا بشوند. این تلفن ها به گونه ای طراحی شده بودند که تمام فعالیت های انجام شده را برای شرکت سیمانتک ارسال می کردند.

بررسی این شرکت نشان داده بیشتر از ۹۵ درصد افرادی که این تلفن ها را یافته اند، تلاش کرده اند که به اطلاعات شخصی و حساس در این تلفن ها دسترسی پیدا کنند. این شامل تلاش برای دسترسی به حساب های بانکی آنلاین و ایمیل نیز می شده است.


هر چند نیمی از این افراد تلاش کرده اند صاحب تلفن را هم پیدا کنند. اما اکثر این افراد نیز پیش از این تلاش کرده اند در تلفن همراه سرک بکشند و به اطلاعات شخصی آن دسترسی پیدا کنند.

شرکت سیمانتک می گوید ما نمی خواهیم از نظر روانشناسی افراد را بررسی کنیم که چه چیزی باعث این رفتار می شود. اما این تحقیق اطلاعات بسیار جالبی در مورد کارهایی که مردم بعد از پیدا کردن یک تلفن انجام میدهند در اختیار ما گذاشته است.


بیشتر از ۷۲ درصد یابنده ها به سراغ عکس های ذخیره شده در تلفن رفته اند و ۶۰ درصد نیز تلاش کرده اند به حساب های شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک دسترسی پیدا کنند. ۴۰ درصد افراد نیز سراغ ایمیل و حساب های بانکی آنلاین رفته اند.

شرکت سیمانتک در این تلفن ها، چند فایل متنی حاوی لیستی از رمزهای عبور نیز قرار داده بود. و جالب اینجا است که ۵۷ درصد افراد به این فایل سرک کشیده بودند و ۵۳ درصد آنها نیز سراغ یک لیست مالی تقلبی حاوی حقوق افراد یک شرکت رفته بودند.

روی این تلفن ها یک اپلیکیشن هم قرار داده شده بود که به نظر می رسید حاوی لیست رمز های عبور است. کاربر بایستی روی دکمه ورود در این اپلیکیشن «تپ» می کرد. بیش از دو سوم افراد سراغ این اپلیکیشن رفته بودند و وقتی پیام خطای جعلی «عدم ارتباط با مرکز» را دریافت می کردند سراغ فایل متنی رمز های عبور می رفتند.

نتیجه این بررسی به خوبی نشان می دهد که تا چه حد باید از تلفن همراه تان مراقبت کنید. اگر آن را با رمز عبور یا Pattern فقل نکرده اید. بهتر است همین الان این کار را انجام بدهید. ضمن اینکه هیچ وقت رمزهای عبور تان را در تلفن نگهداری نکنید. در عین حال فراموش نکنید که استفاده از نرم افزارهای امنیتی هم روی تلفن های هوشمند هر روز اهمیت بیشتری پیدا می کند.


منبع: نارنجی

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

یه روز یه دختر جوون سوار اتوبوس شد و کنار یک راهب با خدا و زیبا نشست ..... و خیلی بی ادبانه و با تکبری خاص و بی مقدمه ازآن مرد با دین خواست که باهاش ..... داشته باشه....... !!!! مرد راهب با خجالت و شرم سریع جواب رد داد و پیاده شد......

راننده اتوبوس قضیه رو فهمید و به دختر گفت من میدونم چطور میتونی با اون ..... داشته باشی. اگه بخواهی به تو خواهم گفت ! اون راهب هر نیمه شب میره به قبرستان قدیمی و دعا میکنه تا خدا گناهانی که در گذشته انجام داده ببخشه و تو باید مثل فرشته‌ها لباس بپوشی و بهش بگی :خدا اون رو بخشیده..

دختر افاده ای پوز خندی زد و به فکر فرو رفت و خلاصه به نزدیکترین فروشگاه لباس رفت نیمه شب دختر آماده شد و به قبرستون رفت و دید راهبه زانو زده و مشغول دعا کردنه

دختر گفت: ببين خدا دعاتو شنیده و اگه میخوای بخشیده بشی باید با من Relationship!برقرار کنی.

راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد.

وقتی کارشون تموم شد دختر پرید و ماسکشو در آورد و گفت: /س/ور/پ/ر/ایز!! منم همون دختر صبح .... دیدی حریف من نشدی .... من هر آنچه بخواهم رو به دست
میارررررررررم.

راهب هم پرید ماسکشو درآورد و گفت: /س/و/ر/پر/ایز!! اینم منم راننده اتوبوس..

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

بوسیدن آینه !?

در تورنتو کانادا یه دانشگاه بود . تازگی ها مد شده بود دخترها وقتی می رفتن تو دستشویی ، بعد از آرایش کردن آیینه رو می بوسیدن تا جای رژ لبشون روی آینه دستشویی بمونه .

مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. موضوع رو با رییس دانشگاه در میون می ذاره .

فرداش رییس دانشگاه تمام دخترها رو جمع می کنه جلوی در دستشویی و می گه :
کسانیکه که این کار رو می کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می کنن . حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته ، یه بار جلوتون پاک می کنه .

مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو توالت ، بعد که دستمال خیس شد ، شروع کرد به پاک کردن آینه .

از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه ها رو نبوسید!


منبع : http://2daylink.com/funblog/2010/12/post-311.php

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|



ای بابا! کلا یاد همه چی بخیر!




مخصوصا بارانی که روز 24 آبان بباره!

 واسه من که خداروشکر پیش نیومده!

به سلامتیه همه اونایی که این روزها درگیر خریدن کادو ولنتاین نیستن..!

به سلامتیه اونایی که عشقی ندارن که بهش کادو بدن..

به سلامتیه اونایی که سالهای قبل به کسی کادو دادن که لیاقت نداشته!!!

به سلامتیه تنهایی که اگه تنها باشی 1 درد داری اما با یه بی لیاقت همراه باشی 1000 تا...

به سلامتی اونایی که حاضرن ولنتاین رو تنها باشن اما به خاطر گرفتن کادو با کسی نباشن...


پله پله تا ملاقات خدا میروم

بی تحمل سوی عرش کبریا میروم!


نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

تا آخر بخوانید که چطور ممکن است جان یک نفر را نجات دهید

خواص دارویی پیاز

از پیاز به عنوان یک داروی ضدعفونی کننده استفاده می شود. مالیدن آب پیاز به صورت از ایجاد لکه ها جلوگیری می کند. و از مخلوط آب پیاز و عسل می توان به عنوان یک کرم ضد چروک استفاده کرد.

، کلسیم، منیزیم، فسفر، پتاسیم، سدیم، گوگرد و اسید فولیک و مقدار کمی آهن، مس و روی است که تاکنون C پیاز سرشار از ویتامین  تحقیقات زیادی برای اثبات خواص آن صورت گرفته است.

خوردن پیاز در پیشگیری از پوکی استخوان مؤثر است؛ چرا که پیاز با جلوگیری از کاهش مواد معدنی به ویژه کلسیم موجود در سلول‌های استخوانی از بروز پوکی استخوان جلوگیری می‌کند.

پژوهشگران دانشگاه برن سوئیس، ترکیبی در پیاز شناسایی کرده اند که از کاهش حجم استخوان و پوکی آن جلوگیری می کند. این ماده در پیش گیری در کاهش نیافتن مواد مصرفی ـ به ویژه کلیة سلول های استخوانی ـ تأثیر زیادی دارد.

پیاز، قند خون و کلسترول را پایین می آورد.

پیاز یکی از گیاهان بسیار قدیمی است که انسان آن را شناخته و در غذای خود استفاده می کرده است در کتاب های پزشکان قدیم از پیاز به سبب داشتن الیاف و ویتامین ها و فلزات به عنوان داروخانه ای کامل نامبرده شده است.

بوی آن میکروب های مضر را از بین می برد.

قند خون را کاهش می دهد.

از ابتلا به سکته جلوگیری می کند.

قلب را فعال می کند و کلسترول را کاهش می دهد.

گردش خون را تقویت می کند.

به سبب داشتن آنتی اکسیدان، تنش و نگرانی را از بین می برد.

 الیاف غذایی آن دستگاه هاضمه را تقویت می کند.

پیاز از سرطان ریه جلوگیری می کند:

 مواد شیمیایی موجود در پیاز خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش می دهد. مواد «فلاونوید» از دچار شدن به انواع بیماری ها جلوگیری می کند و به وفور در پیاز یافت می شود.

 پیاز برای پوست بسیار مفید است. زیرا خون را تصفیه می کند و در نتیجه رنگ چهره زیباتر و جذاب تر می شود.

 همچنین پیاز به دلیل داشتن گوگرد باعث افزایش رشد موهای سر می شود. پیاز به دلیل داشتن آهک، دندانها را محکم می کند و باعث استحکام استخوان بندی بدن می شود... بنابراین خوردن پیاز در کودکان مبتلا به نرمی استخوان و سالمندان مفید است.

 اگر سرما خورده اید، چند پیاز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهید.... پیاز مانند یک دستگاه تصفیة هوا از ابتلای سایر اعضای خانواده به این بیماری جلوگیری خواهد کرد.

 همچنین اگر خارج خانه غذا می خورید، پیاز را همراه آن مصرف کنید، زیرا ماده ای در پیاز وجود دارد که از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگیری می کند.

اگر شخصی به دلیل مصیبت وارده دچار حملات عصبی شده، پیازی را به دو نیم کرده و جلوی بینی او بگیرید.

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

رازقی پرپر شد ، باغ در چله نشست........تو به خاک افتادی، کمر عشق شکست.......ما نشستیم و تماشا کردیم...........


دلم می خواد گریه کنم ، برای قتل عام گل برای مرگ رازقی دلم می خواد گریه کنم ، برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی


وقتی که ما تو جشن شب ستاره بارون می شدیم

وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم


از نوک بال کفترا خونِ پریدن می چکید
صدای بیداری عشق رو خواب شب خط می کشید

دلم می خواد گریه کنم ، برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی

دلم می خواد گریه کنم ، برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

*به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده...
 
*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمارف سوار شو بریم... میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن
 
*با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن
 
*رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!
 
*مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

پسر در حال دویدن
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")
یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ
... ...
(دختر در حال راه رفتن)
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!

و چهره من پس از مشاهده این حوادث




نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

سرگذشت دو لغت
شاید برای شما هم جالب باشه که بدونین چرا ما ایرانیها، به پاپ کرن میگیم ..... فیل؟!
چون این خوراکی خوشمزه نه به فیل ربط داره نه به ...!!

اولین مدل پاپ کرن که وارد ایران شد، مربوط به یک شرکت انگلیسی بود به اسم
چسترفیلد (Chesterfield)
و چون ما ایرانیها لهجه داریم در حد تیم ملی، این رو ساده سازی کردیم و
گفتیم چ...فیل!

شناختن محصولات مختلف به اسم اولین برند، توی ایران خیلی عادیه. مثل:
آدامس، تافت، تاید، ریکا، وایتکس، ماتیک، کلینکس، و ...

حالا شما میتونین با خیال راحت این خوراکی رو بخورین و نگران چیزی نباشین
هرچی هم دوست دارین صداش کنین:
پاپ کرن، چ... فیل، چسترفیلد، ذرت بو داده، گل بلال، یا هر چیز دیگه.

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


هر زمان که با کسی ارتباط برقرار میکنید، با گذشته ی او نیز ارتباط برقرار کرده اید!

ادامه مطلب فقط برای تعدادی از دوستان قابل رویت است


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

اسپایدرزن - طرح جدید گشت ارشاد، برای مبارزه با بد حجابی در منازل !!!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

At least 5 people in this world love you so much they would die for you

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

 

At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

 

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

 

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،

حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند

 

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

 

You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

 

Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

 

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

 

When you think the world has turned it's back on you, take a look

you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

 

Always tell someone how you feel about them

you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،

وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

 

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند!



حالا اوناییی که دوکسم دارن دستاشونو ببرن بالا ببینم 15 تا میشن؟! من ک فک نکنم یکی هم بسه...:)

نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل تو خونه جدید مستقرشدیم بعدا در مورد خراب شدن ماشینمون در جاده خواهم نوشت. خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی می‌کنم . امروز می‌خوام یه جور کیک درست کنم
که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .


سه‌شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیه‌ی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود
» (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌کردن.


چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین.
پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .


پنج‌شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.


جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.


شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟

نوشته شده در شنبه 3 دی1390ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

 

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟

نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

دو تا برادره آخر شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن

دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده،

ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.

خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن،

میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌

تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌

پدر مارو درآوردن.

کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده،

باید یکی یکی بیاریدشون.

 خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن،

کشیشه ازش میپرسه:

پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟

... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.

باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟

دوباره پسره به روش نمیاره.

خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه

و پسره هم بروش نمیاره

آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه:

بهت گفتم خدا کجاست؟!

پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش،

در رو هم پشتش می‌بنده.

داداش بزرگه ازش می‌پرسه:

چی شده؟

پسره میگه: بدبخت شدیم!

خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم

نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


چرا میگن عین بز؟!



نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

سخت آشفته و غمگین بودم

 به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

 

اولی کامل بود،

 

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...

 

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،

آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

پاک تنبل شده ای بچه بد

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

ما نوشتیم آقا

 

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

 

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،

دفتری پیدا کرد ……

 

گفت : آقا ایناهاش،

دفتر مشق حسن

 

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

 

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...

 

خجل و دل نگران،

منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،

یا که دعوا شاید

 

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،

گفت : لطفی بکنید،

و حسن را بسپارید به ما

 

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده

بچه ی سر به هوا،

یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،

متورم شده است

درد سختی دارد،

می بریمش دکتر

با اجازه آقا …….

 

چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم

 

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….

 

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

 

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من

عصبانی باشم

با محبت شاید،

 گرهی بگشایم

 

با خشونت هرگز...

          با خشونت هرگز...

                   با خشونت هرگز...

 

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

اونجا


جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ایالات متحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده ، در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا... به مدت 7 ساعت

فعالیت های اجتماعی:

عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان

طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست،

عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی فمینیست

های مذکر گرا ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا...

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش... وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!

قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: رسیدی خونه عزیزم؟

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی، بلیط مترو

اینجا


جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس 50 سنت ، کتانی به سایز 52

نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

قد: یک چهار پایه + 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد.... دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا، فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری

محتویات داخل کوله:

کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ،

جزوه دانشگاه، مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک

بسته اولترا لایت!


البته من مث هیچ کدوم نیستم..............

در جریان هستین که من خیلی منحصر به فرد و خاص هستم!

بهله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

Whenever you feel alone,

know you are not

Whenever you need a shoulder to cry on,

you can use mine

Whenever you need someone just to listen,

you can have my ear

Whenever you lose your way,

you can have my eyes to guide you

Whenever you don’t know the words to say,

you can have my lips to speak them

Whenever you are afraid,

I will be brave for you

Whenever you fall,

I will catch you

Whenever you are sad,

I will do anything to make you glad

I may not always know what to do or say,

but I will help you anyway

Whenever you have a question or favor to ask,

know that the answer will always be yes

Whatever you do, wherever you go,

I will always be here for you

If you ever thought I was mad or upset with you,

that is not true

I will not and could not,

ever be mad at you

If you were ever mad or upset with me,

for that I am truly sorry

YOU'LL NEVER BE ALONE

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

Guess who has a birthday

please open this page with Internet Explorer!

نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


 
 

این یک آزمون بسیار جالب است. خود دکتر فیل مک‌گرا(روان‌شناس معروفی که مجری یک برنامه فوق‌العاده پرطرفدار تلویزیونی است) در این آزمون نمره 55 گرفته است. او این آزمون را روی اپرا وینفری، مجری معروف برنامه تلویزیونی، انجام داده که نمره 38 گرفته است.
به 10 سوال ساده زیر پاسخ دهید تا ببینید شما چه نمره‌ای در این آزمون به دست می‌آورید و تفسیر آن چیست.
تذکر مهم: به سوال‌ها براساس آنچه که امروز هستید پاسخ دهید، نه آنچه که در گذشته بوده‌اید.

برای انجام این آزمون جالب اینجا را کلیک کنید.

سورپرایز!!!!!!!!

نتیجه آزمونمو براتون میذارم. بگید تا چه حد در موردم صدق میکنه!

شما 32 امتیاز کسب کرده‌اید، بنابراین:

  • شما به چشم دیگران آدمی فهمیده، محتاط، دقیق و واقع‌بین هستید. آن‌ها شما را به چشم فردی باهوش، با استعداد، با ذوق و فروتن می‌بینند. شما از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به سرعت و به آسانی دوست می‌گیرند، بلکه فردی هستید که به دوستانی که انتخاب می‌کنید به شدّت وفادارید و از دوستانتان نیز متقابلاً همین انتظار را دارید. کسانی که شما را می‌شناسند می‌دانند که به آسانی اعتمادتان را نسبت به دوستانتان از دست نمی‌دهید امّا اگر این اتفاق بیافتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره اعتمادتان به آن‌ها جلب شود.


نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

please make attention here
If you can not see the image below properly, first right-click on it then select the "show picture" option, and after that you will see it . Nevertheless please feel free to ask me to upload it again.  Thank you


روزی غضنفر برای کار و امرار معاش  قصد سفر به آلمان میکنه
 
 وهمسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها میکنه
 
خلاصه
 
همسرغضنفر گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
 
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم.... 
 
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من  خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت :من برای تو نقاشی میکنم ...
 
تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
 
خلاصه
 
غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید .. 
  
  این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شما چیزی فهمیدید !!!!!!!
من که نفهمیدم

این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده 

حال ترجمه از زبان همسرش  
 
خط اول :حالت چه طوره زن ؟    
 
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟  
 
خط سوم : مادرت چه طوره ؟   
 
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!     
 
خط پنجم : فقط برگردم خونه....   
 
خط ششم : می‌کشمت    
 
خط هفتم :غضنفر از آلمان...

 
 گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ

نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

دوستان عزیزم من شاید تا مدتی نتونم بیام یا آپ کنم

به زودی میام و مطالب جالب و خواندنی براتون آپ میکنم

موفق باشید همگی

فعلا بای بای..........

نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

پسري هستم 26 ساله از (؟؟؟) بيست بار به خواستگاري دختر مورد علاقه ام رفتم و جواب رد شنيدم. چه كنم؟
- براي بيست و يكمين بار اقدام كنيد.
- مي دانم جواب نمي دهد. يك اقدام اساسي لازم دارم.
- به خواستگاري يك دختر ديگر برويد.
- نمي توانم. بيست بار به خواستگاري اين يكي رفته ام. بالاخره كلي وقت و پول و انرژي گذاشته ام.
- پس مي خواهيد چه كار كنيد؟
- مي خواهم بروم پدر و مادر و دايي آن دختر را به رگبار ببندم، بعد مغز خودم را هم جلوي چشم آن دختر بپاچانم به هوا!*
- اين كار اصلا درست نيست. نه شما را به خواسته تان مي رساند نه او را..

ادامه دارد .... روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

انگشتر خود را در کدام انگشت به دست می کنید؟
1* انگشت شست
2* انگشت اشاره
3* انگشت وسط
4* انگشت انگشتری
5* انگشت کوچک
6* انگشتر به دست نمی کنم .


من شخصا گزینه ی 6 و اگر انگشتر دستم کنم گزینه ی 4 در موردم صدق میکنه.... شما چطور؟!

جواب تست در ادامه مطلب آورده شده است!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|

قانون یكم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید،
باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست
.

قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌اید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی كنید

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند

قانون چهارم: درس آنقدر تكرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع كنید، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید

قانون ششم: قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد،سرزنش نكنيد،تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چكار مي‌كنيد.

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این كه با آنها چه می‌كنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید.

قانون دهم : خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد..

نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط دختری از جنس شیشه|


آخرين مطالب
» تبریک 91
» شیخ عاقل!
» هی!
» اسب یا قورباغه!!!
» آیا میدانید دزدان تلفن همراه شما به دنبال چه چیز هستند؟
» Surprise!
» kisses on the mirror!
» ولنتاین چیه؟ خوردنیه؟ پوشیدنیه؟!
» اندر فواید پیاز: چیزی که من ازش متنفرم!!!!!!!!!!! خوب توجه کنید!
» دلم میخواد گریه کنم

Design By : Pichak