تبليغاتX
دسـت نیافتنـی تـرین نگار(روز شانس من)

.:. دسـت نیافتنـی تـرین نگار(روز شانس من)
   
 
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب
سارا نی نی
...........مطالب جالب و گوناگون......
چه بی صدا شکستیم.بی همتا
از آن روز که در بند توام آزادم
شبانه
پسرک خوبیها
ديوانه اي از قفس پريد(ستايش)
انتظار فرج(احمد)
پرستو
بوی بارون(نیلی)
مهرگان(سعید مطوری)
آلوچه
جنیفر لوپز
عاشقانه ها.×××.موج خروشان عشق
سیندرلا
اشک آسمون
كوچولوي مهربون
نگار مهريون
دلواپسيهامو بگير از من
جو جو
علي و رزا
سوگند
سامان جون
اطلاعات پزشکی
نگار:صفحه شخصی من
زیباترین کدهای جاوا
آموزش رایگان زبان انگلیسی
آموزش زبان فرانسه
آشنایی با زبان ایتالیایی و جاهای دیدنی ایتالیا
ترجمه و آموزش زبان انگلیسی
RSS


سايت هاي مورد علاقه ي دست نيافتني ترين نگار


بنر دوستان



سخنی در پرده- مهدی سهیلی
موضوع :شعر

دخترم با تو سخن ميگويم

گوش كن، با تو سخن ميگويم :

زندگي در نگهم گلزاريست

و تو با قامت چون نيلوفر ـ

شاخه پر گل اين گلزاري

من در اندام تو يك خرمن گل مي بينم

گل گيسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب

من به چشمان تو گلهاي فراوان ديدم

گل تقوا ـ

گل عفت ـ

گل صد رنگ اميد

گل فرداي بزرگ

گل دنياي سپيد

***

ميخرامي و تو را مينگرم

چشم تو آينه روشن دنياي منست

تو همان خرد نهالي كه چنين باليدي

راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدي

همچو پر غنچه درختي، همه لبخند شدي

ديده بگشاي و در انديشه گلچينان باش

همه گلچين گل امروزند

همه هستي سوزند

***

كس بفرداي گل باغ نميانديشد

آنكه گرد همه گلها بهوس ميچرخد ـ

بلبل عاشق نيست ـ

بلكه گلچين سيه كرداريست ـ

كه سراسيمه دود در پي گلهاي لطيف ـ

تا يكي لحظه بچنگ آرد و ريزد بر خاك

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاك

تو گل شادابي

به ره باد، مرو

غافل از باغ مشو

***

اي گل صد پر من!

با تو در پرده سخن ميگويم :

گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد بر شاخ

كس نگيرد ز گل مرده سراغ

***

 دخترم! با تو سخن ميگويم:

عشق ديدار تو بر گردن من زنجيريست

و تو چون قطعه الماس درشتي كمياب

« گردن آويز » بر اين زنجيري

تا نگهبان تو باشم ز « حرامي » هر شب

خواب بر ديده من هست حرام

بر خود از رنج به پيچم همه روز

ديده از خواب بپوشم همه شام

***

دخترم، گوهر من !

گوهرم، دختر من !

تو كه تك گوهر دنياي مني

دل بلبخند « حرامي » مسپار

« دزد » را « دوست » مخوان

چشم اميد بر ابليس مدار

***

ديو خويان پليداي كه سليمان رويند

همه گوهر شكنند

« ديو » كي ارزش گوهر داند ؟

نه خردمند بود ـ

آنكه اهريمن را ـ

از سر جهل، سليمان خواند

***

دخترم ـ اي همه هستي من !

تو چراغي، تو چراغ همه شبهاي مني

به ره باد مرو

تو گلي، دسته گل صد رنگي

پيش گلچين منشين

تو يكي گوهر تابنده بي مانندي

خويش را خوار مبين

***

آري اي دختركم، اي به سراپا الماس

از « حرامي » بهراس

قيمت خودمشكن

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس

 

 

مهدی سهیلی عزیزم

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در چهارشنبه 1 مهر1388 |

چند جک امیدوارم تکراری نباشه!
موضوع :لطیفه و طنز
            

 ترکه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون کلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميکنه، ميگه: بي پدر فکر کردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه که حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به ترکه ميگه اسم توچيه؟! ترکه اسمش قلي بوده، يکم فکر ميکنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون


عزیزانم بقیه جک ها در ادامه مطلب

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در پنجشنبه 26 شهریور1388 |

یکی تحویل بگیره!
موضوع :شعر
          

کاش می شد که دراین قرن عجیب

 همه بودند به خوشبویی سیب

سیب یعنی که توزیبا هستی

تو رباینده دلها هستی

سیب یعنی اثر بوسه ناز

روی لب های ترک دار نیاز

سیب یک وازه تو خالی نیست

پرعطراست ، گل قالی نیست!
 

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در دوشنبه 16 شهریور1388 |

تفاوت مردان و زنان!!!!!!
موضوع :لطیفه و طنز
زنان و مردان با هم تفاوت دارند، در اين نکته ترديدی نيست

ولی بجای تاکيد روی کيفيتهای منفي زن و مرد چرا روی نقاط مثبت آنان تکيه نکنيم؟

بياييم از خانم ها شروع کنيم:

زنان مهربان ، عاشق و دلسوزند.

زنان وقتی که خوشحال هستند گريه ميکنند.

زنان برای نشان دادن توجه و علاقه هميشه کارهای کوچکي انجام می دهند.

آنان برای دست يابی فرزندانشان به بهترين چيزها از هيچ کاری دريغ نمی کنند.

زنان قدرت اين را دارند که حتی وقتی بسیار خسته هستند ونمی توانند روی پای خود بايستند،لبخند بزنند.

آنان می دانند که چگونه يک وعده غذايی را به فرصت تبديل کنند.

زنان ميدانند چگونه از پول خود بهترين بهره را ببرند.

آنان ميدانند چگونه يک دوست بيمار را تيمار کنند.

زنان شادی و خنده را بدنيا ارزانی می کنند.

زنان صادق و وفادارند.

زنان در زير آن ظاهر نرم، اراده پولادين دارند.

آنان برای ياری رساندن به دوستی محتاج همه کار می کنند.

زنان از بی عدالتی به آسانی به گريه می افتند..

آنان می دانند چگونه به يک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

زنان دنيا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.

حالا نوبت مردان است:

مردان برای حمل اشيای سنگين و کشتن سوسک و عنکبوتها خوبند.

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در دوشنبه 2 شهریور1388 |

نیمه ي گمشده ی من
موضوع :شعر

 

                       

نیمه ی گمشده ی من
چه کسی می تونه باشه
واسه روح تشنه ی من
همیشه دیونه باشه


کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه


اون کسی که خواستن او
با همه فرق داشته باشه
هر چه که از او بخونم
شعر تکراری نباشه


کسی که برای خوندن نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه


اون که از نهایت عشق
منو با اسمم بخونه
منو جزئی از وجودش
یا خود خودش بدونه


اون که گم شده از آغاز
تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجوهامو
تا قیامت بکشونم


کسی که ، همیشه عاشق
مثل من ، دیونه باشه
تو دنیا ، اگه نباشه
تو آینه ، می تونه باشه


کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه

 

---------------------------------------------------

شما می دونید کی می تونه باشه؟

                                                               

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در دوشنبه 12 مرداد1388 |

تمثیل بسیار زیبای بازار یابی و دوست دختر(gf)
موضوع :لطیفه و طنز
                  مفهوم بازاریابی در دانشگاه استنفورد

               

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود.

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : “من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن” ، به این میگن بازاریابی مستقیم

 

 

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در چهارشنبه 7 مرداد1388 |

داستان های مدیریتی
موضوع :لحظه ای بیندیشیم

        

                   

 

     راهکارهای مدیریتی

                       

 

مدير و 10 نفر از كاركنانش از طناب بالگردي كه در صدد نجات آنها بود، آويزان بودند. طناب آنقدر محكم نبود كه بتواند وزن هر يازده نفر را تحمل كند. كمك خلبان با بلندگوي دستي از آنها خواست كه يك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسي حاضر نبود داوطلب شود. دراين هنگام، مدير گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولي دلش مي خواهد براي آخرين بار براي كاركنان سخنراني كند.

او گفت: چون كاركنان حاضرند براي سازمان دست به هر كاري بزنند و چون كاركنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزينه هاي افراد خانواده هيچ گله و شكايتي ندارند و بدون هيچ گونه چشمداشتي پس از خاتمه ساعت كار در اداره مي مانند من براي نجات جان آنان طناب را رها خواهم كرد!

به محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسين برانگيز مدير، كاركنان كه به وجد آمده بودند شروع كردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مدير!!

مصاحبه شغلي

در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شركتي، مدير منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد: «و براي شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چيست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اينكه چه مزايايي داده شود.»

مدير منابع انساني گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق، بيمه كامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟»

مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: «شوخي مي كنيد؟

مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع كردي.

 

كارمند تازه وارد

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.»

صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»

مدير اجرايي گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.

 

اشتباه موردي

كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»

رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»

كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»

 

زندگي پس از مرگ

رئيس: شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟

كارمند: بله!

رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببيند.

 

 تصميم قاطع مديريتي

روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.

جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.»

مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»

جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»

كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.»

 

شرح حكايت

برخي از مديران حتي كاركنان خود را در طول دوره مديريت خود نديده و آنها را نمي شناسند. ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند.

 

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در یکشنبه 28 تیر1388 |

فرشته
موضوع :
 

 

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسید : می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .
اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها رانمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهدکرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی؟
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخندزد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید : خدایا اگر من باید همین حالابروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد.
به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در پنجشنبه 25 تیر1388 |

از خاطرات شریعتی
موضوع :لحظه ای بیندیشیم
 

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.

 

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در دوشنبه 22 تیر1388 |

مایکل جکسون
موضوع :لحظه ای بیندیشیم
 

عجب بالا و پايين داره دنيا،

 عجب اين روزگار دل سرده با ما

يه روز دور و برم صد تا رفيق بود،

 منو امروز ببين تنهاي تنهام


نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در یکشنبه 7 تیر1388 |

لطیفه های آبادانی
موضوع :لطیفه و طنز
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشک آبادانی میره طرفش میگه کاکا وسعت پر و حال میکنی عقابه میگه بروحوصلت و ندارم گنجشکه بازم پیله میکنه میگه کاکا وسعت باله رو حال میکنی عقابه بازم میگه بروحوصلت و ندارم وگرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه گنجشکه میگه مردی بیا عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کاکاهیکل و حال میکنی

                                                    **********************


آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کوکا چیشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!..

                                                      **********************


دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟

                                                       **********************


آبادانیه میره تو یه کتابفروشی …. میگه : وولک پوسترمو  داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!

                                                          **********************


یک تهرانی داشت برای یک آبادانی لاف میزد و میگفت : من یک سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه!آبادانیه گفت : ولک , مگه کلید نداره ؟

                                                           **********************


یک روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند . اولی میگه : ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم حمید . دو سه بار میگه حمید…. حمید…. حمید….دومی میگه : این که چیزی نیست . ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم حمید . میگه : کدوم حمید؟

                                                              **********************


خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟ آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟ خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در یکشنبه 7 تیر1388 |

چگونه دل پسرها را ببریم؟!!!!!!!!!!!!!
موضوع :لطیفه و طنز

 

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد موجود در ادامه مطلب توجه كنيد:

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در شنبه 6 تیر1388 |

تقسیم بندی آقایون و خانوما
موضوع :لطیفه و طنز
مردها كلا به سه گروه اصلي تقسيم ميشن:


گروه اول مردهائي هستند كه دوست دارن خودشون رو بدبخت كنند! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن!و بعد از مدتي ذليل ميشن.
گروه دوم مردهائي هستند كه دوست ندارن خودشونو بدبخت كنن، ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت كرده اند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن!
آخرين گروه هم مرداني هستند كه ميرن زن ميگيرن، بعدش باز هم ميرن زن ميگيرن، اونوقت ميرن يه زن ديگه هم ميگيرن و يه دو جين هم صيغه ميكنن!


و اما زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:


گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن!
گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن!
گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!
گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بار ( ميانگين!) آرزوي مرگ كنن!
گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستند ( ولي هستند!!)

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در شنبه 6 تیر1388 |

مناجات بسیار جذاب گنجشک با خدا !
موضوع :لحظه ای بیندیشیم

 

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در پنجشنبه 28 خرداد1388 |

گم شدن تلفن همراه
موضوع :مطالب خبری


نتايج حاصل از يک بررسي جديد نشان داد، 40 درصد مشترکان تلفن‌همراه مفقود شدن کيف پول جيبي خود را به به از دست دادن گوشي ترجيح مي‌دهند و معتقدند که در صورت گم کردن تلفن‌همراه، زندگي مختل شده و با مشکلات عديده‌اي مواجه مي‌شوند.

در فضاي کنوني که گوشي‌هاي هوشمند Palm Pre، iPhone 3G S اپل، N97 نوکيا و .. حضور دارند و روز به‌روز بر تعداد آن‌ها افزوده مي‌شود، محققان شرکت Mformation بر اساس بررسي‌هاي خود دريافته‌اند که تلفن‌هاي همراه به رکن اصلي و اساسي زندگي مردم تبديل شده‌اند.

بر اساس آمارهاي منتشر شده از سوي اين شرکت، 65 درصد مردم علاوه بر ذخيره شماره تلفن‌، آدرس و ديگر اطلاعات مربوط به اطرافيان را در گوشي ذخيره مي‌کنند. هشتاد و سه درصد شرکت‌کنندگان در اين تحقيق اعلام کرده‌اند که در گوشي خود عکس ذخيره کرده‌اند، 53 درصد تصاوير ويديويي را نگهداري مي‌کنند، 48 درصد در تقويم الکترونيکي گوشي قرارهاي ملاقات خود را تنظيم مي‌کنند و 40 درصد نيز فايل‌هاي صوتي را روي گوشي بارگذاري کرده‌اند.

به گفته کارشناسان، با افزايش کارايي تلفن‌هاي همراه، کاربران پس از مفقود يا سرقت شدن گوشي نگران اطلاعاتي هستند که در آن ذخيره شده است. حدود 82 درصد کاربراني که در اين بررسي‌ها شرکت کردند، از سرقت يا گم شدن گوشي خود اظهار نگراني مي‌کنند. همچنين، 90 درصد کساني که در اين بررسي حضور داشتند، در صورت سرقت گوشي نگران سوءاستفاده از اطلاعات داخلي آن هستند. در مقابل، 72 درصد توضيح داده‌اند که جايگزين کردن اطلاعات جديد با آنچه که در گوشي موجود بود، کار بسيار دشواري براي آن‌ها خواهد بود.
 

نوشته شده توسط:دست نیافتنــی در سه شنبه 26 خرداد1388 |
آخرین مطالب
سخنی در پرده- مهدی سهیلی
چند جک امیدوارم تکراری نباشه!
یکی تحویل بگیره!
تفاوت مردان و زنان!!!!!!
نیمه ي گمشده ی من
تمثیل بسیار زیبای بازار یابی و دوست دختر(gf)
داستان های مدیریتی
فرشته
از خاطرات شریعتی
مایکل جکسون
امکانات وبلاگ
درباره وبلاگ

با سلام
اول از همه ممنون که به وبلاگم سر زدید.
دوم اینکه خوشحال ترم می کنید اگه تا آخر صفحه رو یه نگاهی بندازید.
دوستان عزيز برای کم حجم بودن و سریع باز شدن وبلاگ پستهای طولانی رو در ادامه مطلب گذاشته ام. پس یادتون نره به ادامه مطلب مراجعه کنید.همچنین اگر فونت نوشته ها بهم ريخته، يكبار صفحه را refresh كنيد درست خواهد شد.
نکته مهم: من صفحه پزشکی رو در لینک روزانه ام قرار دادم توصیه می کنم یه نگاه بهش بندازیدشاید جواب سوال شما اونجا داده شده باشه.
منتظر پیشنهادات و انتقادات ارزنده شما مهربونا هستم.(یعنی هرگز نشه فراموش نظر بذاری موش موش!) پاینده و سر بلند باشید.

myfortunday@yahoo.com

طراح قالب

 

طراح قالب :

محمدرضا سبحانی

ارائه شده در :

http://parstheme.blogfa.com



امتیاز ما در گوگل

PageRank
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آبان 1386

žCopyRight © 2008 - 2009 by http://myfortunday.blogfa.com . Allreserved
This Template Transporting For BlogFa By parstheme.blogfa.Com And Special Thanks To M.sobhani